آنیتا جوونمآنیتا جوونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

آنیتا دختر گل مامان و بابایی

نهم اسفندماه91

سلام دخترک گلمممممم دلم برات ی ذره شدههههه  این چند رز فرصت نشده بیام برات بنویسمممم.الان 9 شب چهارشنبست من بابایی یکشنبه صبح رفتیم بجنوردو دیشب برگشتیم خونهههه واسه همین فرصت نشد برات بنویسمممم دخترکم.اونجا هوا سرد و بارونی بوددددد  .ولی حسابی وول وول میزدیییی. عاشقتمممممممممممممم آنیتا این روزا  تمام فکر حواسم اینه ک زود بگذره  و بیاییی پیشمممممم ...
3 دی 1392

سوم اسفندماه91

وای خدا شکرتتتت از همه نعمتهایی ک ب ما دادی!!!!!!! از دیشب دخملم جاشو عوض کرده و اومدهههه سر دلممممم ب قول خودمون تو معدم اومدههههه ولی خیلی اذیت میشمو احساس خفگی بم دست میدهههههه .الانم از کلاس برگشتمم اومدم تا وب لاگ دخمل نازمو کامل کنم....قربونت بشممممم مننننن عسیسم. ...
3 دی 1392

دوم اسفند 91

سلاااااااام دخترررررمممممم اخییییی !!!!!!!!!!!! چند وقتیه میخام وب لاگ واست درست کنم که نشده بود الانم نشستمو دارم  امادش میکنم قربنت بشمممممم البته نا گفته نمونده خودت هم خیلی همت میکنی از صبح منو لگد بارن کردی.
3 دی 1392

اول دی 92

سلام عزیزدلم خوبی مامان جونی؟؟؟؟ اآی قربون اون خوابیدنت بشم من. عزیزم شمارو خوابوندمو اومدم برات بنویسم اره مامانی اینقد شیرینو خوردنی شدی ک وقتی بیداری وقت نمیکنم ب کاری برسم چ برسه بیامو بنویسم. ماشالله بزرگ شدی خانوم شدی تا من ب هرچی دست میزنم سریعا همون کارو انجام میدی . خدانکنه عینک بزنم ب هرطریقی شده میکشیش پایین از صورتم موهامم ک نگم بهتره امروز فرداست رسما کچل شممممم از بس موهامو میکشی دخترنازم. دندون درتیاوردی هنوز. سینه خیز یا چهاردست و پام نمیری ولی سریعا خودتو میگیری بلند میشی تو روروک هم میذارمت تو روز و ب کارام میرسم البته با هزار کلک و اوازو شکلک. تو اشپزخونه میای جلو شیشه ی گازو خودتو میبینی و کلی حرف نیزنی من ب قربونت بشممم...
3 دی 1392

اول دی 92

سلام خوشگل مامان چطوری عزیزممممم؟؟؟؟؟ شب یلدات مبارک باشههه حانمی.دیشب رفتیم خونه شمسی خانم شب چله .خوش گذشت دایی محمد و مرتضی و خاله ملیحه و مامانی بودن . مامانی زحمت گکشیده برات کاموا ابی کاربنی خریده و ی مدل خیلی ناز قرار برا شما گل دختر ببافن واسه هفته ایندت عزیزم مجلس خونه دایی جونم. عاشقتم انیتا دیشب موقع میوه خوردن داشتم نارنگی بت میدادم ک ی دفعه اینقد محکم مک زدیو همشو کشیدی تو دهن خوشگلت. یعنی ب معنای واقعی مردم از ترسسسسس دست و پامو گم کردم فقط سریع خمت کردمو با انگشتم انداختم تو دهنتو کشیدمش بیرون بعد ک دراومد ااز بس شوک بدی بود رگای مغزمو شقیقم درد گرفتن نفسم بالا نمیومد و دست و پاهام شل شده بود جالب اینجاس ک با این ک توجمع نشسته...
1 دی 1392

سی آذز92

یلداااااااا مبارک عزیزدلم من فدات شم اینقد شیطون شدی ک وقت نمیکنم بیامو برات بنویسم. امشب اولین شب چله ست ک شماناناز خانم تو بغلم مامانییییی فدات شم. عاشقتم آنیتاجونم
30 آذر 1392

شانزدهم آذر92

دخترنازم فردا سالگردازدواج من و باباجونهههه. چشم بهم زدیم هشت سال گذشت. خدایا شکرت ک هیچ وقت تنهامون نذاشتی شکرت ک اون وقتایی ک خیلیا دلمونو شکستن کنارمون بودی و با لبخندت مارو ب ارامش دعوت کردی. شکرت ک همیشه وجودت تو ذهن و جونمونو زندگیکون پررنگ بوده و هست البته نه اون مدلی ک خیلیا تظاهرمیکنن. امسال اولین سالیه ک دخترم کنارمون بود واقعا عالی بود و ب یلدماندنی و البته اولین سالیم هست ک خاله شدم ک باز این هم تاثیر زیادی رو این قضیه و پرفکت ترشدنش دارشتههههه خدایا ی جمله میتونم بگم اونم مثه همیشه شاکرتم . دوست دارم دخترم سرشبی رفتم بیرون سه تایی وای ک نمیدونی عجب شیطونو خوردنی شدی تو مسیر دایم با لبو دهنو زبون بازی کردی ای مادر بفدات عسیسم ع...
16 آذر 1392