آنیتا جوونمآنیتا جوونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

آنیتا دختر گل مامان و بابایی

بیست و هشتم فروردین 92

سلام عزیز دل مامان.خوبی؟حالم خوب نیست مامان جونی .دردام خیلی شدت گرفتهههه همه جام .با اینکه خیلی منتظر دیدن روی ماهتمممم ولی الان امادگیشو ندارممممم 2هفته دیگه هم دووم بیار بعد بیا پیشمون قربونت بشمممم.نفسم بالا نمیاد از درد .ولی تمام درداش ب امید دیدن روی ماهت التیام بخشههههه.دوست دارمممممم ...
6 دی 1392

چهاردهم فروردین 92

راستی امروز رفتم بهداشت .باورم نمیشه ماه پیش 15 اسفند دکتر بودم ک وزنم 56 بود 2 کیلو اضافه کرده بودم و سر ماه 4 کیلو اضافه کردم و شده 60 کیلووووو البته میدونم ک بیشتر رو دخملی اومدهههه من تا تونستم بستنی خوردم مامانییی دوتاییمون بستنی خیلی دوست داریممم نوش جفتمون عزیزمممم ازاون موقع هم داشتم تو سایتا مختلف مطلب میخوندم ک این 4 5 هفته مونده چی بخورمو چی نخورمممم از الان هم عدسی فردا صبحمو گذاشتم ک با هم بزنیم تو رگ خیلی بدنم ب خارش افتادهههه خداروشکر شمکم هنوز ترک نخوردهههه مثه ک امشب نمیخوایی بخوابی مامان جون.قربونت بشممممم با این تکونات مطمئنم خیلی زود دلم واسه تکونات تنگ میشهههه ...
6 دی 1392

چهاردهم فروردین 92

قربونت بشمممم ک اینقد تکون میخوریییی سلام عزیز دم خوبی مامان جونی؟؟؟؟؟؟؟؟ وای ک چ جالی میده اینقد تکون میخوری خیالم راحت میشه آنیتا وقتی میبینم تکون میخوری دیشب م خیلی خسه بودی تا امروز عصر تکونات کم بودددد ولی بعدازظهری ی ساعتی خوابیدیم باهم بیدار ک شدم از همون موقع ی ریز داری تکون میخوریییی.قربونت بشممممم دختر گلمممم کی بشه بگیرمت تو بغلممممممم خدایاااا دیگه صبرم کم شدههه این روزا زود بگذره و اون موقع ک میدنش تو بغلم برسههههههه ...
6 دی 1392

دوم فروردین 92

سلام عزیز دلمممم.صبح زیبات بخیرررر دختر گلمممم. این چندروزی ک گذشته یا بهتره بگم از زمانی ک وارد ماه 8 شدممم همه چی تغییر کرده.لگدزدنات دردام نگرانیام همه چی ... ولی بی صبرانه منتظرتم بیای  پیش منو بابایی .دوست دارممممم
6 دی 1392

ششم دی 92

ب نام خدایی ک عاشقشم.سلام خوشگل مامان احوال خانم ؟؟؟؟ گل دخترمو خوابوندمو اومدم نت براش بنویسم . امروز از صبح بیرون بودیم سر شبی رفتیم خونه داییم اآخه داداش مرتضی از کربلا اومده رفتیم دیدنش خیلی دلم براش تنگ شدههههه بوددد خدارو شکر صحیحو سلامت برگشت. موقع اومدن دخترم زنگ زدیم آژانس و تا اومدنش مامانم شمارو تو بغلش زیر چادرش گرفته بود . تا ماشینم اومد ی ربعی طول کشید تو این مدت شما هیچ تکونی نخوردی. نشستیم تو ماشین ب مامانم گفتم مامان چرا اینقد آنیتا ارومه نگاش کن ببینم خفه نشده باشه دور از جونش. وای دخترم مامانم نگات کرددولی اصلا تکون نمیخوردی اینقد هول کردیم هرچی هم صدات زدیم محل ندادی یعنی ایناهمه تو ده ثانیه اتفاق افتاد منو میگی مردمو ز...
6 دی 1392

چهاردهم اسفند 91

سلاااااااااام دختر گلممممم اخ ک دلم ی ذره برات شدههههه .دیروز سرویس تخنو کدتو اوردن خیلی نازهههه .دیروز اینقد کار زیاد بود ک نشد با دخمل گلم بشینمو حرف بزنمممم.دیشب راهله جان و علی اقا اومدن کمکم .دستشون درد نکنه کمدت و سرهم کردن.اسباب بازیاتو باز کردیم لباساتو سر جالباسی گذاشتیممممم امیرحسامم با وسایلت بازی کرد .این روزاااا حس و حالم با قبل فرق کردهههه .هم دوست دارم زود بگذرهههه تا ببینمت جیگر مامانی همم میدونم ک دلم واسه این روزا تنگ میشه .واسه لگدایی ک میزنی واسه این صبحهای قشنگی ک با تکونای ناز و ملایمت پشامو  باز میکنممم واسه این جو قشنگی ک تو خونمون داریمممم واسه این حس قشنگه بابایی ک از هر طرف میشه قربون صدقت میشهههه واسه همه چیزششش...
3 دی 1392