هفدهم دی 92.
خداجون شکرت! دختر گلم روز بروز بزرگترمیشه و کلی باهم بازی میکنیم. سه روزه دخترم سرماخورده ک امروز بردمش دکترش ک خدارو شکر شروع سرماخوردگیه و سینش چرکی نشده استامينوفن و سرماخوردگی کودکان داد. سه روز میشه دخترم یاد گرفته بای بای میکنه خیلی وقتم هست ک موقع سلام کردن دست میده . یاد گرفته میگه دددددد و بعدشم بای بای میکنه. این چند وقت خیلی کلافه بوده و اذیت کرده شبا وقت خواب کلی گریه میکنه و بعد از اینکه راش میبرم تو بغلمو هزار و یک کار خوابش میبره قربونش بشمممم کلا درک کاملی از بعضی کلمات پیداکرده مثلا نه رو کاملا متوجه میشه هرچی نخواد میگه نه و اگر دوباره من بدمش با سر رد میکنه خلاصه شیطونی شده براخودش دوروزه ک من شب نمیتونم خوب بخوابم واسه هنین س
صبح کناردخملم دراز میکشمو چرت میزنم جالبه وقتی بیدار میشه ب هردری میزنه تامنو بیدارکنه خیلی هم شیطونه میدونه چی کار باید بکنه یا موهامو میکشه یا میاد روم امروزم هرچی موهامو کشید من خودمو ب خواب زدم ک ببینم چ کارمیکنه دیدم پستونکشو دراورده و ب زور میکنه تو دهن من ای قربونت بشممممم مامان جونی. این چن وقتم ک تو خونه کلاس داشتم نمیدونید چ کارا ک نکرد مگه برامن کلاسی گذاشت. واقعا با بچه کوچیک کارکردن سختههههه فک کنید دیگه ازرو مبل خودشو بهمه جا میرسوند . خدایا شکرتتتتت شکرت ک دخترم سالمو شیطونهههه خودم شیطون میخواسم الانم راضیممممم برام سالم و شاد نگهش دار ب خودت میسپارمش. عاشقتم آنیتای مامان هنوز دندون هم خبری نیست مامان جونی.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هفدهم دی 92.
