بیست و ششم فروردین 92
سلام عزیزدلمممممم.این روزا حسابی بازیگویشت گرفته و مامانو ب لگد میبندی.این چند وقت حال زیاد خوبی نداشتم و نشد برات از دوتاییمون بنویسم .حالت تهوعم برگشته احساس صعف تا میخوام حرکت کنم بدنم شل میشهههه دردای ماه اخر اومده سراغمممم ک میگن ماه دردهههه مخصوصا پهاو چپم خیلی درد میگیرهههه شمام ک پهلومو هدف قرار دادی هرروز صبح کلی دست و پا میزنی همونجااااا.
نی نی های کلوبمون یکی یکی دارن بدنیا میانننن هم خوشحالممم همم منتظر خودتم ک بیای.این ده روز چون دردام زیاد بود فک میکردم میخوای زودتر بیای ولی رفتم دکترو دکتر گف همه چی نرمالهههه و حالاحالاها قصد نداری بیای تا موعد خودت مامان جونییییی.
شبا تا صبح 4 5 بار بیدار میشم برم wc خیلی اذیت میشممم قسمت بدش اینجاس ک تا خوابم میبره ی کابوسی میبینممممم و اعصابم بهم میریزههههه
از 15م هم بندای انگشتم درد گرفته نه ورم میکنه نه دردش میخوابهههه خلاصه مامانی تمام زندگیمو فکرم شدییییی قربونت بشمممممممم من.

وای آنیتا اگه بدونه بابایی واست چی کار میکنهههه.خودمونیم هااا خوب زرنگیییی تا صدات میزنه حرکاته موزون از خودت نشون میدیییی .من و بابا خیلی منتظرتیمو خیلی هم دوست داریمممممم .




بیست و ششم فروردین 92
